«قلعه کُهَن»
هر روز هزاران بار
در درونم
فرو میریزم
و از نو خود را
بنا میکنم…
هر روز میمیرم
و هر روز از نو زنده میشوم…
آنجا که خشتهای کهنه
میلغزند
فرو میریزند
هر روز و هر روز،
آن را که در این
قلعهی فرسوده
میزییَد و
میپوسد
را
از ویران شدن
نهراسان،
که ویرانی
سهم اوست…
“شیرین صفری”
۱۴۰۴/۱/۲۰
پ.ن: تو چه میدانی که جنگیدن چیست، تا آن زمان که با خود نجنگیدهای…

بدون دیدگاه