داستان کوتاه «رفتگر»شیرین صفریاردیبهشت ۱۲, ۱۴۰۴«رفتگر» گرمای سوزان آفتاب از لابهلای برگ درختان میتابید روی صورتش و پوست صورتش را میسوزاند. قدمهایش ناخواسته تند و ... ادامه مطلب
داستان کوتاه «مداد رنگی»شیرین صفریفروردین ۳۰, ۱۴۰۴«مداد رنگی» هر چند ماه یک بار از کوه پایین میآمد. توی جنگلهای بالای کوه خانه داشت. قدش خمیده و ... ادامه مطلب
داستان کوتاه «سوزی»شیرین صفریفروردین ۵, ۱۴۰۴«سوزی» دوباره سنجاق سینهاش باز شد و افتاد روی زمین. ایستاد. به موزاییکهای نمکشیدهی پیادهرو نگاه کرد. از خیسی چندش ... ادامه مطلب